قهرمان ميرزا عين السلطنه

758

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خيلى حالت تازه‌گل و هيكل نشستن و سؤالاتش از راه و منزل تماشائى بود . كج و چوله نشسته ، جلوى قاطر را به دست محمد داده ، از نزديكش هركس عبور مىكرد فرياد مىزد و متصل ناله مىكرد و از راه مىپرسيد . آفتاب گرم بود صحبت‌كنان مىرفتيم . محمد بيك جهت كسر اسباب شهر رفت . حسين هم رفت . سفر در ايران - خصوصا زن تا كى سفر در ايران آنقدر زحمت دارد . ده روز سفر انسان را از عمر بيزار مىكند . خصوصا زن هم همراه باشد ، نعوذا بالله . من توبه كرده بودم اما اين دفعه باز مجبور شدم . خوشا به حال آن اشخاص كه بيست و پنج فرسنگ راه را در يك ساعت مىروند و آن وقت در منزلهاى به آن قشنگى و خوبى همه چيز آماده [ است و ] تعيش مىكنند . خاك بر سر ايران . دم مجدآباد ده مشير خلوت يك هيكل غريبى ديدم مىرود . از دو طرف ريشه مانند چيزى آويزان [ بود و ] روى صورت هم ريخته . هرچه از دور تصور كردم به چيزى شبيه نشد . مثل اشكال وحشيها و ديوها بود . گلين خانم مىترسيد . نزديك شدم ديدم زنى است لخت يك شليتهء كوتاه پايش ، يك حصير پاره پاره روى سرش انداخته راه مىرود . پاره‌هاى حصير از جلو و عقب و طرفين به زمين مىكشيد . خانلر خان را